ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
روز هشتم محرم الحرام
قحط آب در خیمه های حسینیروز نهم محرم الحرام
تاسوعای حسینی
محاصره خیمه ها در کربلا
آمدن امان نامه برای فرزندان ام البنین علیها السلام و امتناع حضرت عباس علیه السلام و برادرانش از پذیرش امان نامه دشمن
صدور فرمان حمله عمومی به خیام امام حسین علیه السلام از سوی عمر بن سعد.
درخواست تاخیر جنگ از سوی امام حسین علیه السلام تا یک شب دیگر
آمدن لشکر تازه نفس به کربلا به دستور ابن زیاد
خطابه امام حسین علیه السلام برای اصحابشان.
ورود شمر بن ذی الجوشن به کربلا - سال61هجری قمری
روز دهم محرم الحرام
عاشورای حسینی
روز عزای آل الله علیهم السلام
پیوستن حربن یزید ریاحی به اباعبدالله الحسین علیه السلام و شهادت آن جناب رضی الله عنه
شهادت امام حسین علیه السلام و دیگر اصحاب علیهم السلام
غارت اموال حرم حسینی توسط لشکریان ابن زیاد.
جدا شدن سرهای مطهر
به آتش کشیدن خیمه های آل الله
فرستادن راس مطهر امام حسین علیه السلام به کوفه در عصر عاشورا توسط خولی ملعون
قتل ابن زیاد در عاشورای 67هـ به فرمان مختار
وفات ام سلمه 63-62هـ.
برگزاری اولین مراسم رسمی عزای امام حسین علیه السلام به دستور معزالدوله دیلمی 352قمری.
روز یازدهم محرم الحرام
حرکت کاروان اسرا از قتلگاه کربلا
روز دوازدهم محرم الحرام
دفن شهدای کربلا
ورود اهل بیت علیهم السلام به کوفه
شهادت حضرت سجاد علیه السلام بنابر قولی سال 95 قمری.
روز سیزدهم محرم الحرام
اسرای اهل بیت علیهم السلام در مجلس یزید علیه اللعنه والعذاب
انتشار خبر شهادت امام حسین علیه السلام در مدینه و شام
با سلام وتشکر اززحمات مدیر وبلاگ
انشا الله عزاداری همه مورد قبول حق تعالی قرار گرفته و شفاعت سالار شهیدان شامل حال همه عزیزان گردد .
التماس دعا
تشکر از آقای بخشی بابت این پیشنهاد و ممنون از شما که اینقدر سریع این پیشنهاد خوب را عملی کردین
متن بیانات حضرت آیتالله خامنهای(نماز جمعه تهران ۱۳۶۴/۷/۵)
آن وقتى که حسینبنعلى علیهالسّلام از اسب روى زمین افتاد - یعنى در آن لحظات آخر - و اسب بىصاحب امام حسین به خیمهها برگشت، و زن و بچه و اهل حرم فهمیدند که حادثه براى حضرت ابىعبداللَّه پیش آمده، خب هر کدام یک عکسالعملى نشان دادند. یک بچهى یازده سالهاى بود که در آغوش امام حسین بزرگ شده بود؛ در حادثهى کربلا ده سال از شهادت امام حسن مىگذشت. یعنى این بچه از یک سالگى در دامان عمو تربیت پیدا کرده بود و با عمو انس گرفته بود مثل پدر. شاید به خاطر اینکه بچهى یتیم بوده امام حسین از فرزندان خودش هم بیشتر به او محبت مىکرده. خب پیدا است که یک چنین محبتى چگونه این بچه را سراسیمه کرد وقتى فهمید که عمویش در وسط میدان روى زمین افتاده، با شتاب آمد و رسید بالاى سر أبىعبداللَّه آنطورى که نقل کردند و نوشتند. هنگامى که این بچه رسید یکى از سربازان خبیث و قسىالقلب ابنزیاد شمشیر را بلند کرده بود که بر بدن مجروح ابىعبداللَّه فرود بیاورد، این بچه در همین حال رسید که دید عمویش افتاده روى زمین و یک ظالمى هم شمشیر بلند کرده که فرود بیاورد، این بچه آنقدر ناراحت شد، آنقدر سراسیمه شد که این دستهاى کوچک خودش را بىاختیار جلوى شمشیر گرفت. اما این کار موجب نشد که آن حیوان درنده شمشیر را فرود نیاورد. شمشیر را فرود آورد، دست این بچه قطع شد. فریاد این بچه بلند شد، بنا کرد استغاثه کردن، اما این گرگ خونخوار به همین هم اکتفا نکرد، پشت سر این بچه رفت، بچهى یازده ساله را روى زمین انداخت و او را به شهادت رساند. اینجا بود که امام حسین خیلى منقلب شد، کارى هم از او برنمىآید، در مقابل چشم او این عزیز دلش را، این یتیم برادرش را، این بچهى یازده ساله را دارند مىکشند، این بود که اینجا دست به دعا برداشت و از ته دل این مردم را نفرین کرد. صدا زد «اللّهم أمسک عنهم قطر السماء» خدایا باران رحمتت را بر این مردم حرام کن...