ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
بنام خدا...
ظهر شیطان را دیدم بر بساط صبحانه و آرام لقمه بر می داشت.
گفتم: ظهر شده! بنی آدم نصفِ روزِ خود را بی تو گذرانده اند.
گفت: خود را بازنشسته کرده ام، پیش از موعد!
گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگِ بندگی خدا به سینه می زنی؟؟؟...
گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه ی پنهانی انجام می دادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام می دهند. اینان را به شیطان چه نیاز!!!...