انتخاب راهنمای درست
روزی
روزگاری، پادشاهی بود که میخواست از عرض رودخانهای عبور کند، او
نمیدانست که عمق رودخانه چقدر است و نیز نمیدانست که آیا اسبش میتواند
از رودخانه عبور کند یا همان اول کار غرق میشود. برای یافتن کمک، نگاهی به
اطراف خود انداخت و پسر بچهای را همان نزدیکیها دید. چارهای نداشت جز
اینکه از او راهنمایی بگیرد. پسربچه نگاهی به اسب پادشاه انداخت و بعد از
مدتی تامل با اطمینان هر چه تمامتر گفت که پادشاه و اسبش میتوانند به
راحتی و صحیح و سالم از عرض رودخانه عبور کنند. پادشاه در حالی که سوار بر
اسبش بود، به رودخانه وارد شد.
وقتی
به وسط رودخانه رسید، ناگهان متوجه عمق زیاد آب شد و چیزی نمانده بود که
غرق شود. بعد از آن که توانست با زحمت خودش را نجات بدهد، فریاد کنان به
طرف پسربچه رفت و تهدید کرد که او را به سختی مجازات میکند. پسر که هاج و
واج مانده بود، مظلومانه جواب داد: «اما قربان، من میبینم که اردکهای من
هر روز بدون هیچ مشکلی از این طرف رودخانه به آن طرف میروند و خودتان هم
میبینید که پاهای اردکهای من کوتاهتر از پاهای اسب شماست!»
نتیجه اخلاقی : جهت اخذ راهنمایی از راهنمای درست استفاده کنید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!